آیا ترامپ ناخواسته بزرگترین لطف اقتصادی را به کانادا کرده است؟

یادداشت هفته به قلم: شاکه آیوازیان – تا همین چند سال پیش، وابستگی شدید کانادا به بازار آمریکا بیشتر یک واقعیت اقتصادی بود تا یک نگرانی سیاسی. مرز طولانی، زنجیرههای تأمین درهمتنیده، توافقهای تجاری و دههها همکاری باعث شده بود بسیاری از شرکتهای کانادایی اساساً نیازی نبینند به دنبال بازارهای دورتر بگردند. آمریکا بزرگ، نزدیک و قابل پیشبینی به نظر میرسید. اما امروز دیگر نمیتوان با همان اطمینان گذشته به این رابطه نگاه کرد.
جنگ تجاری دولت ترامپ شاید برای کانادا دردناک بوده باشد، اما یک واقعیت مهم را هم آشکار کرده است: وابستگی اقتصادی بیش از حد به یک مشتری، حتی اگر آن مشتری بزرگترین شریک تجاری شما باشد، میتواند به نقطهضعف ملی تبدیل شود.
تعرفههای سنگین آمریکا، تهدیدهای پیدرپی و حتی ادبیات سیاسی درباره تبدیل کانادا به ایالت پنجاهویکم، روابط دو کشور را از یک اختلاف تجاری معمولی بسیار فراتر برده است. در روزهای اخیر، واشنگتن تعرفههای ۵۰ درصدی بر برخی کالاهای کانادایی اعمال کرده و اتاوا نیز در پاسخ، تعرفههایی بر دهها میلیارد دلار کالای آمریکایی وضع کرده است.
اما شاید مهمترین پیام این بحران، عدد تعرفهها نباشد؛ بلکه تغییری باشد که در ذهن کاناداییها ایجاد کرده است.
کانادا سالها اقتصاد خود را بر اساس این فرض بنا کرد که دسترسی به بازار آمریکا تقریباً تضمینشده است. همین اطمینان باعث شد گسترش تجارت میان استانها و توسعه روابط اقتصادی با اروپا و آسیا در بسیاری از حوزهها در اولویت دوم قرار گیرد.
اکنون این فرض دیگر قابل اتکا نیست.
اگر یک تصمیم سیاسی در واشنگتن بتواند ناگهان هزینه صادرات یک شرکت کانادایی را چند برابر کند، آن شرکت باید سوال مهمتری از خود بپرسد: چرا تنها به یک بازار وابسته است؟
پاسخ کانادا باید چیزی فراتر از «جایگزین کردن آمریکا با چند کشور دیگر» باشد. مساله اصلی، ساختن اقتصادی متنوعتر، رقابتیتر و مقاومتر است.
اروپا، آسیا، هند، آمریکای لاتین و حتی بازار داخلی کانادا میتوانند بخشی از این راهحل باشند. اما تنوع صادراتی تنها زمانی معنا دارد که کانادا بتواند تولید، بهرهوری و زیرساختهای خود را نیز تقویت کند.
این بحران همچنین فرصتی است برای حل یکی از تناقضهای قدیمی اقتصاد کانادا: کشوری با منابع طبیعی عظیم، نیروی انسانی تحصیلکرده و موقعیت جغرافیایی ممتاز، اما اقتصادی که در بسیاری از حوزهها هنوز برای تبدیل منابع و دانش خود به محصولات با ارزش افزوده بالا مشکل دارد.
کانادا نمیتواند صرفاً صادرکننده نفت، گاز، مواد معدنی، چوب یا محصولات کشاورزی باشد و انتظار داشته باشد اقتصادش در برابر شوکهای خارجی مقاوم بماند. ارزش واقعی در زنجیره تولید است؛ از فناوری و هوش مصنوعی گرفته تا انرژی پاک، فرآوری مواد معدنی، صنایع دفاعی، داروسازی و تولید پیشرفته.
البته نباید فریب یک شعار ساده را خورد: «خرید کالای کانادایی» بهتنهایی اقتصاد را نجات نمیدهد. حمایت از تولید داخلی زمانی پایدار است که محصولات کانادایی از نظر قیمت، کیفیت و نوآوری بتوانند رقابت کنند.
از سوی دیگر، کانادا نباید اجازه دهد خشم سیاسی روابط مردم دو کشور را برای همیشه مسموم کند. آمریکا همچنان همسایه، متحد و یکی از مهمترین شرکای اقتصادی کانادا است. زنجیرههای تولید دو کشور آنقدر در هم تنیدهاند که یک جدایی کامل نه عملی است و نه لزوماً به نفع کانادا. هدف نباید قطع رابطه با آمریکا باشد؛ بلکه باید پایان دادن به وابستگی خطرناک به آمریکا باشد.
کانادا میتواند همچنان با واشنگتن تجارت کند، اما نباید آینده اقتصادی خود را به تصمیمات یک رئیسجمهور یا نتیجه یک انتخابات در کشور دیگر گره بزند.
شاید بزرگترین تناقض این بحران همین باشد: آمریکا با هدف اعمال فشار اقتصادی بر کانادا وارد جنگ تجاری شد، اما همین فشار، اتاوا را مجبور کرد به چیزی فکر کند که سالها به تعویق انداخته بود؛ اینکه کانادا باید بیش از یک مسیر برای رسیدن به جهان داشته باشد.
اگر کانادا از این بحران فقط با پرداخت خسارت و مذاکره برای کاهش تعرفهها خارج شود، فرصت بزرگی را از دست داده است. اما اگر این لحظه را به نقطه آغاز یک استراتژی اقتصادی جدید تبدیل کند، ممکن است روزی به گذشته نگاه کند و بگوید: جنگ تجاری دردناک بود، اما بالاخره کانادا را از خواب وابستگی بیدار کرد.







