رویای کانادایی در خطر؛ وقتی تلاش دیگر تضمینکننده موفقیت نیست

یادداشت هفته به قلم: شاکه آیوازیان – برای دههها، کانادا به عنوان سرزمینی شناخته میشد که در آن سختکوشی، استعداد و پشتکار میتوانست سرنوشت افراد را تغییر دهد. مهاجران از سراسر جهان با این امید به کانادا میآمدند که اگر درس بخوانند، کار کنند و قوانین را رعایت کنند، فرصت پیشرفت برایشان فراهم خواهد شد. اما امروز بسیاری از کاناداییها این سوال را مطرح میکنند که آیا این وعده هنوز زنده است؟
واقعیت این است که در سالهای اخیر نشانههای نگرانکنندهای از کاهش تحرک اجتماعی در کشور دیده میشود. شکاف میان کسانی که دارایی و سرمایه دارند و کسانی که تنها بر درآمد شغلی خود متکی هستند، هر روز عمیقتر میشود. در گذشته، خرید خانه، تشکیل خانواده و رسیدن به ثبات مالی اهدافی دستیافتنی برای طبقه متوسط محسوب میشد. اکنون اما برای بسیاری از جوانان، این اهداف بیشتر شبیه رؤیا هستند تا برنامهای واقعبینانه برای آینده.
یکی از مهمترین عوامل این تغییر، بحران مسکن است. در شهرهایی مانند تورنتو و ونکوور، قیمت خانه طی دو دهه گذشته با سرعتی بسیار بیشتر از رشد دستمزدها افزایش یافته است. بسیاری از جوانان با وجود تحصیلات دانشگاهی و اشتغال تماموقت، همچنان قادر به خرید نخستین خانه خود نیستند. در نتیجه، مالکیت مسکن که زمانی نماد موفقیت و ثبات اقتصادی بود، به امتیازی تبدیل شده که عمدتاً نصیب کسانی میشود که از حمایت مالی خانواده یا ارث برخوردارند.
همزمان، بازار کار نیز دستخوش تغییرات عمیقی شده است. بسیاری از مشاغلی که در گذشته تنها به مهارت و تجربه نیاز داشتند، اکنون مدارک دانشگاهی متعدد یا گواهینامههای تخصصی مطالبه میکنند. این پدیده که از آن به عنوان «تورم مدارک تحصیلی» یاد میشود، باعث شده ارزش تجربه عملی و مهارتهای واقعی کاهش یابد. به بیان ساده، گاهی داشتن مدرک مناسب مهمتر از توانایی انجام کار شده است.
عامل دیگری که کمتر درباره آن صحبت میشود، نقش روزافزون شبکههای ارتباطی در موفقیت شغلی است. بسیاری از فرصتهای کاری پیش از آنکه به صورت عمومی آگهی شوند، از طریق آشنایان، معرفیها و ارتباطات حرفهای پر میشوند. در چنین شرایطی، افراد مستعدی که به این شبکهها دسترسی ندارند، حتی فرصت رقابت پیدا نمیکنند. این مساله بهویژه برای مهاجران تازهوارد که هنوز روابط حرفهای گستردهای در کانادا ندارند، چالش بزرگی ایجاد کرده است.
وضعیت مهاجران نمونه روشنی از این تناقض است. کانادا سالانه دهها هزار نیروی متخصص را جذب میکند، اما بسیاری از آنها پس از ورود متوجه میشوند که مدارک و سوابق حرفهایشان به آسانی پذیرفته نمیشود. پزشکان، مهندسان و متخصصانی که سالها تجربه دارند، گاهی مجبور میشوند در مشاغلی بسیار پایینتر از سطح تخصص خود فعالیت کنند. این نه تنها برای خود آنها، بلکه برای اقتصادی که با کمبود نیروی متخصص مواجه است نیز یک زیان بزرگ محسوب میشود.
در کنار این مسایل، افزایش هزینههای زندگی فشار بیسابقهای بر خانوادهها وارد کرده است. طبق آمارهای رسمی، هزینه مواد غذایی، اجاره مسکن و خدمات ضروری در سالهای اخیر رشد قابل توجهی داشته است. بسیاری از خانوادهها برای حفظ استاندارد زندگی خود ناچار به داشتن چند منبع درآمد هستند. اقتصاد گیگ و مشاغل جانبی که زمانی به عنوان فرصتی برای کسب درآمد اضافی معرفی میشدند، اکنون برای بسیاری به ضرورتی برای پرداخت قبوض ماهانه تبدیل شدهاند.
از سوی دیگر، دسترسی نابرابر به خدماتی مانند آموزش باکیفیت و سلامت روان نیز شکافهای اجتماعی را تشدید کرده است. خانوادههای مرفه میتوانند از مدارس بهتر، کلاسهای خصوصی و خدمات درمانی سریعتر بهرهمند شوند، در حالی که اقشار کمدرآمد اغلب با صفهای انتظار طولانی و امکانات محدود روبهرو هستند. در نتیجه، فرصتهای زندگی از همان سالهای نخست برای همه یکسان نیست.
البته کانادا همچنان یکی از بهترین کشورهای جهان برای زندگی، امنیت و آزادیهای فردی به شمار میرود. اما حفظ این جایگاه مستلزم آن است که سیاستگذاران با واقعیتهای جدید روبهرو شوند. اگر مسیر پیشرفت اجتماعی تنها برای کسانی هموار باشد که از قبل سرمایه، ارتباطات یا حمایت خانوادگی دارند، اعتماد عمومی به یکی از بنیادیترین ارزشهای جامعه کانادا آسیب خواهد دید.
رویای کانادایی زمانی قدرتمند بود که هر فرد باور داشت آیندهاش را میتواند با تلاش خود بسازد. امروز چالش اصلی کشور این است که این باور را دوباره احیا کند؛ زیرا جامعهای که در آن موفقیت بیش از آنکه به استعداد و کوشش وابسته باشد به ثروت، آدرس محل زندگی یا ارتباطات خانوادگی گره بخورد، به تدریج مهمترین سرمایه خود یعنی امید را از دست خواهد داد.






