مقالاتمقالات اجتماعی

وقتی حافظان قانون، خود متهم می‌شوند

یادداشت هفته به قلم: شاکه آیوازیان  – در ذهن بسیاری از مردم، پلیس آخرین سنگر امنیت و عدالت است؛ نهادی که باید در سخت‌ترین لحظات، پناه شهروندان باشد. اما وقتی همان افرادی که سوگند خورده‌اند از قانون دفاع کنند، خود در مرکز پرونده‌های فساد، خشونت و تجاوز قرار می‌گیرند، تنها یک رسوایی خبری شکل نمی‌گیرد؛ بلکه ستون‌های اعتماد عمومی فرو می‌ریزد.

کانادا در ماه‌های اخیر با مجموعه‌ای از پرونده‌های تکان‌دهنده روبه‌رو شده که وجهه نیروهای پلیس را  زیر سوال برده است. تازه‌ترین نمونه، بازداشت سه افسر پلیس تورنتو در شهر بارسلونا به اتهام تعرض جنسی به یک زن در زمان مرخصی بود؛ پرونده‌ای که نه‌تنها رسانه‌های اسپانیا، بلکه افکار عمومی کانادا را نیز شوکه کرد. رسانه‌های اسپانیایی و کانادایی گزارش داده‌اند که این افسران که در تعطیلات به سر می‌بردند، در یک تاکسی با یک زن کارگر جنسی درگیر شدند. پرونده این افسران در حال طی روند قضایی در اسپانیا می باشد. این افسران، به نام های ایوان گلنی، ریچ رند و کلگار ییگیت، پس از بازگشت به کانادا، تعلیق (با حقوق) از خدمت شده‌اند. گلنی با اتهام تعرض جنسی، یکی از افسران با اتهام ضرب و شتم این زن برای شکستن مقاومت او و دیگری با اتهام رانندگی اتومبیلی که جرم در آن صورت گرفته روبرو می باشند. 

 اما ماجرا تنها به این پرونده محدود نمی‌شود. سال گذشته، یکی از بزرگ‌ترین رسوایی‌های فساد در تاریخ پلیس تورنتو فاش شد؛ پرونده‌ای که در آن هفت افسر فعال و یک افسر بازنشسته به اتهام همکاری با باندهای جرایم سازمان‌یافته، قاچاق مواد مخدر، دریافت رشوه، افشای اطلاعات محرمانه پلیسی و مشارکت در توطئه قتل بازداشت شدند. 

بر اساس اسناد منتشرشده، برخی از این مأموران متهم بودند که به پایگاه‌های اطلاعاتی پلیس دسترسی غیرقانونی داشته و اطلاعات شهروندان را در اختیار شبکه‌های جنایی قرار می‌دادند؛ اطلاعاتی که در تیراندازی‌ها و فعالیت های مجرمانه استفاده می‌شد. 

این پرونده‌ها دیگر نمی‌توانند به‌عنوان «خطای فردی» یا «چند مأمور متخلف» توجیه شوند. وقتی افسران پلیس در پرونده‌های تجاوز جنسی، فساد مالی، ارتباط با باندهای جنایی و سوءاستفاده از قدرت دیده می‌شوند، مشکل فراتر از افراد است؛ این نشانه بحران در فرهنگ سازمانی و سیستم نظارتی است.

خطرناک‌ترین بخش ماجرا، همان ذهنیتی است که گاهی در برخی ساختارهای پلیسی شکل می‌گیرد: احساس مصونیت. وقتی مأمور پلیس باور کند که یونیفرم، او را از پاسخگویی مصون می‌کند، فاصله میان «مجری قانون» و «ناقض قانون» از بین می‌رود. این همان نقطه‌ای است که اعتماد عمومی شروع به فروپاشی می‌کند.

بحران اعتماد به پلیس، تنها یک بحث رسانه‌ای یا سیاسی نیست؛ بلکه تهدیدی مستقیم برای امنیت اجتماعی است. جامعه‌ای که به نیروهای انتظامی اعتماد نداشته باشد، به‌تدریج همکاری خود را با سیستم عدالت از دست می‌دهد. قربانیان کمتر شکایت می‌کنند، شاهدان سکوت می‌کنند و شهروندان احساس می‌کنند قانون برای همه یکسان اجرا نمی‌شود.

برای کشوری مانند کانادا که سال‌ها تلاش کرده تصویر جهانی خود را بر پایه حقوق بشر، شفافیت و عدالت بنا کند، این رسوایی‌ها ضربه‌ای بسیار سنگین محسوب می‌شوند. هر بار که نام یک افسر پلیس در کنار تجاوز، فساد یا جرایم سازمان‌یافته قرار می‌گیرد، نه‌فقط اعتبار یک اداره پلیس، بلکه اعتبار کل سیستم زیر سوال می‌رود.

واقعیت این است که اکثریت نیروهای پلیس، انسان‌هایی متعهد هستند که جان خود را برای امنیت جامعه به خطر می‌اندازند. اما سکوت در برابر اقلیت فاسد، در نهایت اعتبار همان نیروهای سالم را نیز نابود می‌کند. مردم دیگر توضیح‌های تکراری مانند «چند سیب خراب» را به‌سادگی نمی‌پذیرند. 

پرونده بارسلونا و رسوایی فساد پلیس تورنتو شاید در ظاهر دو ماجرای جداگانه باشند، اما در واقع یک پیام مشترک دارند: هیچ یونیفرمی نباید بالاتر از قانون باشد. زیرا لحظه‌ای که مردم احساس کنند قانون برای مأموران اجرا نمی‌شود، اعتماد به اجرای عدالت فرو می‌ریزد؛ و جامعه‌ای که اعتمادش را از دست بدهد، امنیتش را نیز دیر یا زود از دست خواهد داد.

 

منبع خبــــــر

 

 


نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock را متوقف کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید