مقالاتمقالات اجتماعی

چهره‌ای مترقی، واقعیتی واپس‌گرا: کانادا بین وعده و حقیقت

یادداشت هفته به قلم: شاکه آیوازیان  – کانادا در دهه‌های اخیر تصویری جهانی از خود ساخته که کمتر کشوری توانسته است به آن برسد. برگ افرا نماد ادب، چندفرهنگی، هوای پاک و حکومتی کارآمد است؛ تصویر جهانیان از همسایه شمالی آمریکا  مکانی برای فرصت‌ها، امنیت و تنوع بود. اما این تصویر در حال فاصله گرفتن از واقعیت زندگی روزمره شهروندان است. 

هزینه‌های سرسام‌آور مسکن، طولانی شدن زمان انتظار در سیستم بهداشت و درمان، و بازگشت بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده به خانه والدین نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار، نشان می‌دهد که کانادا دیگر با وعده‌هایش همخوانی ندارد.

بحران مسکن شاید پررنگ‌ترین نمونه این شکاف باشد. برای نسل‌های هزاره و Z، مالکیت خانه دیگر هدف زندگی نیست، بلکه نوعی قرعه‌کشی اقتصادی است. تورنتو و ونکوور در کنار هنگ‌کنگ و لندن از جمله گران‌ترین بازارهای مسکن جهان‌اند و حتی شهرهای کوچک‌تر مانند همیلتون، کلوونا و هلیفکس تحت تأثیر مهاجرت و دورکاری، شاهد افزایش قیمت‌ها بوده‌اند. نتیجه این روند، نسلی از مستأجران بلندمدت است که از سر اجبار و نه انتخاب، در خانه‌های کوچک زندگی می‌کنند.

سیستم بهداشت و درمان رایگان، دیگر آن تضمین گذشته را ندارد. انتظار طولانی در اورژانس‌ها، کمبود پزشک خانواده و صف طولانی برای جراحی‌های عقب‌افتاده، نشان می‌دهد که پوشش بیمه و دریافت خدمات به‌موقع دو تجربه جدا از هم شده‌اند.

در زمینه مهاجرت نیز وعده‌ها از زیرساخت‌ها جلو زده است. هدف‌گذاری‌های مهاجرتی سریع‌تر از توانایی کشور در جذب نیروی انسانی، مسکن، حمل و نقل و مدارس رشد کرده‌اند. مهاجران تحصیل‌کرده با حقوق و موقعیت‌های پایین‌تر از تخصصشان روبه‌رو می‌شوند و این تضاد، تصویر مهربان و خوش‌آمدگوی کانادا را به چالش می‌کشد.

فاصله طبقاتی در حال افزایش است. تمرکز ثروت در دهک‌های بالا، فشار بر طبقه متوسط و کاهش تحرک اجتماعی، واقعیتی است که تصویر برابری کانادا را کمرنگ کرده است. 

از سوی دیگر، بدهی‌های دانشجویی بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده را از دستیابی به اهداف زندگی بازمی‌دارد و دانشگاه، به جای سرمایه‌گذاری برای آینده، تبدیل به بار مالی شده است.

موضوع بومیان نیز نمونه‌ای روشن از اختلاف برند و واقعیت است. وعده‌های رسمی و سیاست‌های صلح‌آمیز هنوز با مشکلات واقعی مانند فقدان آب آشامیدنی سالم و کمبود منابع آموزشی و درمانی در جوامع بومیان، فاصله دارد.

بهداشت روانی و خدمات حمایتی غالباً لوکس تلقی می‌شود و کسی که اضطراب یا افسردگی دارد، باید ماه‌ها در لیست انتظار بماند، در حالی که مشکلات جسمی سریعتر رسیدگی می‌شوند. 

هزینه‌های زندگی فراتر از درآمدها رفته و نابرابری منطقه‌ای، تجربه یکسان کانادایی بودن را خدشه‌دار کرده است. 

حتی نوآوری و فناوری که به‌عنوان مزیت ملی معرفی می‌شوند، غالباً در مرحله رشد به شرکت‌های آمریکایی منتقل می‌شوند.

سخنان سیاسی مترقی، از عدالت و تنوع گرفته تا آشتی با بومیان، غالباً با عملکرد واقعی همخوانی ندارد. وقتی وعده‌ها اجرایی نمی‌شوند، کانادا نه تنها در برابر شهروندانش، بلکه در برابر جهان، تصویری نمایشی و غیرواقعی از خود ارائه می‌دهد.

این شکاف بین برند و واقعیت، هشداری جدی است برای کشوری که تصور می‌کند با اجرای سیاست‌های مترقی در صدر جهان قرار دارد، اما در عمل بسیاری از شهروندانش با مشکلاتی روزمره روبه‌رو هستند که تصویر رسمی هرگز آن‌ها را نشان نمی‌دهد. کانادا باید فاصله بین وعده و اجرا را کاهش دهد تا چهره مترقی‌اش با واقعیت زندگی مردم همخوان شود و اعتبار جهانی‌اش از یک برند زیبا به تجربه‌ای واقعی تبدیل شود.

منبع خبــــــر

 

 


نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock را متوقف کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید