پایان دوران طلایی دیپلماسی کانادا در عصر بیقانونی

سخنرانی مارک کارنی در مجمع جهانی اقتصاد داووس، با یک پیام صریح همراه بود: نظم جهانی هشتاد ساله فروپاشیده و این یک «گسست» است، نه گذار. او اعلام کرد که نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد عملاً از میان رفته و ایالات متحده دیگر نه قابل اتکا برای رهبری دموکراسیهاست و نه پایبند به قواعدی که خود بنیان گذاشته بود. به گفته کارنی، همه چیز اکنون محل مناقشه است.
راهکاری که او پیشنهاد داد، تکیه بر همکاری «قدرتهای میانی» مانند کانادا برای ایجاد موازنه در برابر ابرقدرتها و بازسازی نهادهای بینالمللی بود. این ایده برای بسیاری یادآور «دوران طلایی سیاست خارجی کانادا» در دهههای پس از جنگ جهانی دوم است؛ دورانی که کانادا با اتکا به رابطه ویژه با آمریکا، نقشی فراتر از وزن واقعی خود ایفا میکرد و به عنوان میانجی قابل اعتماد شناخته میشد.
اما کارشناسان سیاست خارجی هشدار میدهند که این مقایسه گمراهکننده است. به گفته فن همپسون از دانشگاه کارلتون، تفاوت اصلی این است که کانادا دیگر جایگاه ویژهای در واشنگتن ندارد. او میگوید کانادا امروز «در میانه بازی نیست، روی منو است». برخلاف گذشته، روابط دو کشور نه تنها سرد شده، بلکه با بیاحترامی متقابل همراه است و واشنگتن خود به بخشی از مشکل تبدیل شده است.
در دوران طلایی، آمریکا معمار و حافظ اصلی نظم جهانی بود و نهادهایی چون صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سازمان ملل را بنیان گذاشت. کارنی تأکید میکند که آن دوران پایان یافته و نوستالژی، راهبرد نیست.
تحلیلگران معتقدند تمرکز کانادا بر همکاری با دیگر قدرتهای میانی منطقی است، اما بازنویسی قواعد و نهادهای جهانی در شرایطی که آمریکا علاقهای نشان نمیدهد، بسیار دشوار خواهد بود. به گفته همپسون، کانادا امروز بیش از هر زمان دیگری در دوره پس از جنگ آسیبپذیر است و همکاریهای آینده احتمالاً محدود، مقطعی و مبتنی بر منافع مشخص خواهد بود، نه شراکتهای گسترده گذشته.
در چنین فضایی، سخنان داووس شاید چارچوبی تازه برای حرکت رو به جلو باشد، اما بازگشت به عصر طلایی دیپلماسی کانادا، بیش از آنکه یک امکان واقعی باشد، یک خاطره خوش گذشته است.









