ایران در جنگ و بحران؛ روزهای سخت یک ملت، چه در داخل و چه در تبعید ناخواسته

یادداشت هفته – ایران امروز در یکی از پیچیدهترین و تاریکترین مقاطع تاریخ معاصر خود ایستاده است؛ جایی میان جنگی که هر روز ابعاد تازهای میگیرد، اقتصادی که زیر فشار فروپاشی خم شده و مردمی که به دلیل قطع اینترنت توسط رژیم در انزوای کامل، میان امید به تغییر و ترس از آیندهای مبهم سرگردان ماندهاند.
آنچه امروز میبینیم، صرفاً یک بحران سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه همزمانی چند بحران عمیق است که لایهبهلایه بر زندگی ایرانیان در داخل و خارج از کشور سایه انداخته است.
در سطح بینالمللی، جنگی که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، اقتصاد جهانی را نیز به لرزه انداخته است. گزارشها نشان میدهد که این درگیریها میتواند بحرانی همسنگ شوکهای نفتی دهه ۷۰ میلادی ایجاد کند و حتی تهدیدی جدی برای اقتصاد جهانی باشد . تنگه هرمز، یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان، عملاً به نقطهای پرتنش تبدیل شده و اختلال در آن، قیمت انرژی و هزینه زندگی را در سراسر جهان بالا برده است .
اما در داخل ایران، داستان بسیار پیچیدهتر و دردناکتر است.
اقتصادی که سالها زیر فشار تحریمها و سوءمدیریت قرار داشت، در سال ۲۰۲۵ به نقطه انفجار رسید. سقوط ارزش ریال، تورم افسارگسیخته و کمبود کالاهای اساسی، جرقه اعتراضاتی را زد که به یکی از گستردهترین موجهای نارضایتی در سالهای اخیر تبدیل شد . این اعتراضات، که از بازار تهران آغاز شد، بهسرعت به شهرهای دیگر گسترش یافت و از مطالبات اقتصادی به خواستههایی سیاسیتر تغییر جهت داد .
پاسخ حکومت، اما، نه اصلاح، بلکه سرکوب وحشیانه بود. گزارشها از ده ها هزار کشته و دهها هزار بازداشت حکایت دارند، اعدادی که نشاندهنده شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم است . حتی با آغاز جنگ و فروکش نسبی اعتراضات، نارضایتی زیر پوست جامعه باقی مانده و هر لحظه امکان فوران دوباره آن وجود دارد.
در چنین شرایطی، بسیاری انتظار داشتند که کمک خارجی بتواند به فروپاشی ساختار قدرت منجر شود. اما شواهد نشان می دهد که ساختار حاکمیت علیرغم تضعیف شدید، در نحوه برخورد با مردم سختگیرانهتر نیز شده است. گزارشهای اطلاعاتی حاکی از آن است که نیروهای امنیتی، بهویژه سپاه، قدرت بیشتری را در دست گرفته و کنترل و سرکوب داخلی را تشدید کردهاند .
اما شاید مهمترین بخش این معادله، خود مردم باشند.
ایرانیان داخل کشور امروز میان سه واقعیت سخت گیر افتادهاند:جنگی که امنیت را تهدید میکند، اقتصادی که معیشت را نابود کرده، و حکومتی که پاسخگویی محدودی دارد. در چنین فضایی، خواستههای مردم دیگر صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه به شکل فزایندهای حول کرامت، آزادی و آیندهای متفاوت و بدون رژیم جمهوری اسلامی، شکل گرفته است.
در سوی دیگر، ایرانیان خارج از کشور نیز روزهای آسانی ندارند. جامعه دیاسپورا دوپاره شده است: گروه اکثریت پرتعدادتر و پر سرو صداتر خواهان فشار خارجی و تغییر رژیم هستند، و اقلیت دیگر از تبعات جنگ و فروپاشی احتمالی کشور بیم دارند. اعتراضات جهانی، چه در مخالفت با جنگ و چه در حمایت از آن، نشاندهنده این شکاف است .
در چنین بزنگاهی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، صدای مردم است؛ مردمی که سالهاست میان بحرانها زندگی میکنند، اما همچنان در جستوجوی آیندهای هستند که در آن، امنیت، رفاه و آزادی، دیگر آرزو نباشد.
این روزها، برای ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج، فقط «سخت» نیست؛بلکه سرنوشتساز است.







