اسکار وایلد؛ مردی که به ما آموخت زیستن نایابترین هنر جهان است!

اسکار وایلد در در سال 1854 به دنیا آمد. بیش از یک قرن بعد، کلماتش همچنان با حقیقت، شوخطبعی و زیبایی میدرخشند. او نویسندهای نبود که صرفاً از سر شور بنویسد؛ فیلسوف احساس بود، مردی که زندگیاش را به یک اثر هنری تبدیل کرد. در عصری که همه شیفته ظاهر، آداب و تشریفات بودند، او جسارت آن را داشت که با صدای بلند از آنچه واقعاً اهمیت دارد سخن بگوید: اصالت! و اینکه واقعاً زیستن، بسیار نادرتر از صرفاً وجود داشتن است.
زندگی وایلد خود همچون نثری درخشان بود. از سالنهای پرزرقوبرق لندن تا سقوط در ورطه رسوایی و تبعید، او هر احساس را با تمام شدت زیست؛ شادی، اندوه، عشق و فقدان. آثارش، از تصویر دوریان گری و اهمیت ارنست بودن گرفته تا شعرهایش، هنوز هم به طرز شگفت انگیزی مدرن به نظر میرسند، زیرا ضربان یک درد مشترک و جهانی را در خود دارند: میل به دیده شدن و دوست داشته شدن، آنگونه که هستیم.
شجاعت وایلد تنها در هنر او نبود، بلکه در پافشاریاش بر این باور بود که زیبایی و حقیقت میتوانند همزمان وجود داشته باشند، شوخطبعی میتواند سلاحی علیه بیرحمی باشد و اصیل زیستن، حتی وقتی جهان تو را به خاطرش مجازات میکند، شجاعانهترین انتخاب است.
تراژدی زندگیاش نیز بخشی از درخشش او شد؛ نه فقط روایت سقوط، بلکه داستان ایستادگی. زمانی که تحقیر شد، خاموشش کردند و به زندان افتاد، صدایش را از دست نداد. دردش را به شعر بدل کرد و اندوه را به انسانیت پیوند زد.
امروز میراث وایلد به ما یادآوری میکند که هنر همیشه قرار نیست نرم و مودب باشد؛ باید زنده باشد. نوشتههای او هنوز در گوش زمان نجوا میکنند و ما را به دوست داشتن عمیقتر، خندیدن بلندتر و کوچک نکردن خود برای جا شدن در قالب انتظارات دیگران فرامیخوانند.
در جهانی که میان تسلیم شدن به همرنگی و جسارتِ انتخاب خودبیانگری سرگردان است، کلمات وایلد همچون قطبنما عمل میکنند و ما را به زیستن با وقار، شجاعت و طنز هدایت میکنند.










