«لطفاً خوب نشو»؛ وقتی افسردگی جیم کری به قلب Eternal Sunshine راه پیدا کرد

پیش از آن که Eternal Sunshine of the Spotless Mind به یکی از ماندگارترین فیلمهای عاشقانه قرن بدل شود، جیم کری در تاریکترین دوره زندگی شخصیاش قرار داشت. او پس از جدایی از رنه زلوگر، با نوعی اندوه خاموش و فرساینده دستوپنجه نرم میکرد؛ اندوهی که دیگر نیازی به بازیگری نداشت، چون در وجودش نشسته بود. وقتی وارد پیشتولید فیلم شد، آرامتر، منزویتر و دور از تصویر همیشگیاش بود. میشل گوندری، کارگردان فیلم، این تغییر را بلافاصله دید و بهجای آنکه بخواهد حال کری را بهتر کند، چیزی در این شکنندگی یافت که بهطرزی خطرناک با روح فیلم همخوان بود.
کری بعدها گفت ایده پاککردن خاطرات عاشقانه برایش نه اغراقآمیز، بلکه آرامشبخش به نظر میرسید. این احساس، بازی او در نقش جوئل بَریش را بهشدت واقعی کرد. گوندری حتی در نخستین دیدارشان از او خواست «خوب نشود»؛ درخواستی عجیب اما صادقانه. او میخواست این درد تا زمان فیلمبرداری زنده بماند، چون به دنبال احساسی پرداختنشده بود، نه نمایشی صیقلخورده.
فیلمبرداری نیز به همان اندازه آشفته و احساسی پیش رفت. گوندری اغلب بدون گفتن «اکشن» دوربین را روشن میکرد تا واکنشها طبیعی بماند. این روش گاهی به تنش میانجامید؛ از جمله زمانی که کیت وینسلت در صحنهای بیهوش شد و کری با گوندری درگیر شد. رابطه آنها پر از اصطکاک، شوخی تلخ و خشم فروخورده بود، اما همین تضادها به صحنههایی انجامید که دردشان واقعی به نظر میرسید.
در نهایت، از دل این آشوب، فیلمی متولد شد که با جلوههای عملی، صمیمیت عریان و وزن احساسیاش، از زمانه خود جلوتر بود و اسکار بهترین فیلمنامه را گرفت. اندوه جیم کری ساخته نشد؛ قرض گرفته شد. و همین اندوه، یکی از ماندگارترین نقشهای کارنامه او را رقم زد.










