فرسودگی والدین مدرن؛ چرا بچهداری امروز شبیه یک ماراتن بیپایان شده است

نسلهای قبل فرزندانشان را بزرگ میکردند بدون اینکه احساس کنند به مدرک دکترای روانشناسی کودک یا یک دستیار تماموقت نیاز دارند. اما والدین امروز در انبوهی از مسئولیتها غرق شدهاند. از تهیه ناهارهایی با ارزش غذایی دقیق گرفته تا مدیریت کلاسهای فوقبرنامه، کنترل احساسات کودکان و محدود کردن زمان صفحه نمایش. زمانی بچهها تا تاریک شدن هوا در کوچه بازی میکردند و همه چیز طبیعی بود. امروز اما والدین همزمان که موقعیت فرزندشان را روی اپلیکیشنها دنبال میکنند، نگراناند که مبادا بیش از حد کنترلگر شده باشند.
یکی از بزرگترین تفاوتها با گذشته این است که خانوادهها اغلب دور از اقوام زندگی میکنند. پدربزرگها و مادربزرگها هنوز شاغلاند و همسایهها بیشتر غریبهاند تا پشتیبان. هزینههای مراقبت از کودک سرسامآور شده و والدین عملا بدون کمک، همه چیز را به تنهایی انجام میدهند.
کودکی هم به یک پروژه حرفهای تبدیل شده است. بازی آزاد جای خود را به برنامههای هدفمند داده است. ورزش یعنی تیمهای رقابتی و سفرهای آخر هفته. موسیقی یعنی کلاس خصوصی و تمرین اجباری. حتی اوقات فراغت باید «کاربردی» باشد. والدین مدام نگراناند که مبادا یک لحظه بیکاری، آینده فرزندشان را نابود کند.
شبکههای اجتماعی این فشار را چند برابر کردهاند. والدین هر روز با تصاویر جشنهای بینقص، خانههای مرتب و کودکانی همیشه خوشرفتار روبهرو میشوند و ناخواسته خودشان را با این تصویر غیرواقعی مقایسه میکنند. دانستن اینکه این تصاویر واقعی نیست، جلوی احساس ناکافی بودن را نمیگیرد.
در حالی که اغلب خانوادهها به دو درآمد وابستهاند، ساختار مدرسه و محل کار تغییری نکرده است. انتظار میرود والدین همزمان شاغل تماموقت و والدینی همیشه حاضر باشند. این معادله جواب نمیدهد و نتیجه آن فرسودگی، بیخوابی و فشار روانی مزمن است.
در نهایت، صنعت عظیم توصیههای تربیتی با کتابها و نظریههای متناقض، اضطراب والدین را تشدید کرده است. هر تصمیم ساده به انتخابی سرنوشتساز تبدیل شده و این آگاهی افراطی، بچهداری را به تجربهای خستهکننده و طاقتفرسا بدل کرده است.










