ظاهر بالغ، درون کودک: حقیقت کودکانی که از نظر عاطفی زود بزرگ میشوند

خیلی از والدین و معلمان از کودکی که “ذاتاً همدل” توصیف میشود، شگفتزده میشوند. اما این تصویر اغلب گمراهکننده است.
کودکانی که زبان احساسات را زود یاد میگیرند، لزوماً مهارت واقعی در پردازش عواطف ندارند. آنها از محیطهایی میآیند که احساسات به شدت مدیریت، برچسبگذاری و بحث میشوند. این کودکان میتوانند انواع خشم را نام ببرند اما ممکن است نتوانند با ناامیدی ساده کنار بیایند. مهارت زبانی در اینجا بیشتر یک اجراست تا رشد واقعی عاطفی، ابزاری برای جلب توجه و تأیید بزرگسالان. وقتی با یک تجربه واقعی و دردناک مواجه میشوند، واکنششان اغلب شدیدتر است، زیرا یاد گرفتهاند احساسات باید تحلیل شوند نه صرفاً تجربه.
مساله دیگر، Parentification است. کودکانی که نقش عاطفی بزرگسالان را پیش از موعد بر عهده میگیرند، ممکن است ظاهراً بالغ به نظر برسند، اما پژوهشها نشان میدهند این تجربه با اضطراب، افسردگی و دشواری در ایجاد و حفظ روابط سالم بزرگسالی مرتبط است. کودکانی که برای حفظ تعادل عاطفی خانواده، دیگران را تسلی میدهند، در حال سازگاری با محیطی هستند که احساسات خودشان در آن نقش ثانویه دارد.
همدلی واقعی زمان میبرد و نیازمند رشد شناختی است که تا نوجوانی و حتی اوایل بزرگسالی کامل نمیشود. کودکان خردسال اغلب صرفاً با الگوها و واکنشهای اجتماعی رفتار میکنند، نه از روی درک عمیق دیگران.
سرکوب احساسات طبیعی دوران کودکی برای کسب تأیید، پیامدهای طولانیمدت دارد. کودکی که همیشه آرام و “مستدل” رفتار میکند، ممکن است بعدها با بروز ناگهانی احساسات سرکوبشده روبهرو شود.
کودکان نیازمند تجربه کامل احساساتشان هستند. گریه، خنده و عصبانیت، بدون نیاز به توجیه یا نمایش.










