از انفجار جمعیت تا سکون ناگهانی: کانادا در دام چرخش سیاستهای مهاجرتی

یادداشت هفته به قلم: شاکه آیوازیان – کانادا وارد یکی از حساسترین و در عین حال ناپایدارترین دورههای جمعیتی تاریخ معاصر خود شده است؛ دورهای که در آن، رشد سریع و فشرده جمعیت جای خود را به توقف، و در برخی برآوردها حتی کاهش داده است. سالها سیاستگذاری و برنامهریزی در این کشور بر این فرض استوار بود که ورود مهاجران، دانشجویان بینالمللی و نیروهای کار موقت، همچنان با سرعت بالا ادامه خواهد یافت. اما این فرض اکنون در حال فروپاشی است و پیامدهای آن بهصورت زنجیرهای در بخشهای مختلف جامعه نمایان شده است.
در سالهای اوج سیاستهای مهاجرتی اخیر، کانادا یکی از سریعترین رشدهای جمعیتی تاریخ خود را تجربه کرد. در مدت کوتاهی، جمعیت کشور با سرعتی بیسابقه افزایش یافت و مرزهای آماری جدیدی را پشت سر گذاشت. این رشد، تصادفی نبود؛ بلکه نتیجه مستقیم سیاستهایی بود که با هدف جبران پیری جمعیت، کمبود نیروی کار و تقویت اقتصاد طراحی شده بودند. در آن زمان، اجماع نسبی وجود داشت که مهاجرت گسترده نه تنها ضروری، بلکه اجتنابناپذیر است.
دستگاههای دولتی و نهادهای عمومی نیز خود را با این واقعیت جدید هماهنگ کردند. مدارس برای پاسخ به افزایش ثبتنام، معلم و کارکنان بیشتری استخدام کردند. شهرداریها توسعه محلههای جدید را بر اساس رشد مداوم جمعیت برنامهریزی کردند. دانشگاهها و کالجها خوابگاه ساختند و به شدت به شهریه دانشجویان بینالمللی وابسته شدند. در بخش مسکن نیز، توسعهدهندگان با فرض افزایش پایدار تقاضا، پروژههای گستردهای را در شهرهای بزرگ آغاز کردند. به بیان ساده، کل سیستم بر پایه «رشد دائمی» تنظیم شد.
اما جمعیت، برخلاف تصور سیاستگذاران، تابع یک خط مستقیم نیست. با افزایش فشارهای اجتماعی و سیاسی نسبت به مهاجرت گسترده و نگرانیهای مربوط به مسکن و هزینه زندگی، جهتگیری سیاستها تغییر کرد. اهداف مهاجرت دائم کاهش یافت، ورود برخی گروههای مهاجر محدود شد و سقفهایی برای دانشجویان بینالمللی تعیین گردید. این تغییرات، در مدت کوتاهی اثر خود را نشان داد: رشد جمعیت کند شد و در برخی آمارها تقریباً متوقف گردید.
این چرخش سریع، شکاف بزرگی میان «برنامهریزی مبتنی بر گذشته» و «واقعیت جدید» ایجاد کرده است. نظامهایی که برای افزایش جمعیت طراحی شده بودند، اکنون با رکود یا کاهش مواجهاند. برای مثال، برخی هیئتهای آموزشی که تا همین چند سال پیش با افزایش شدید دانشآموز روبهرو بودند، اکنون کاهش ثبتنام را تجربه میکنند و حتی به تعدیل نیرو فکر میکنند. در برخی مناطق، تعداد دانشآموزان پایههای پایینتر از دانشآموزان سالهای پایانی کمتر شده است؛ نشانهای که معمولاً از روندهای بلندمدت کاهش جمعیت خبر میدهد.
در آموزش عالی، فشار شدیدتر است. بسیاری از دانشگاهها و کالجها طی سالهای گذشته به درآمد دانشجویان بینالمللی وابسته شدند تا کسری بودجه خود را جبران کنند. با کاهش شدید صدور مجوزهای تحصیلی، این مدل مالی دچار اختلال شده است. نتیجه آن، تعطیلی برخی برنامهها، ادغام مؤسسات آموزشی و توقف پذیرش در رشتههای مختلف است.
بازار مسکن نیز در حال تجربه یک بازتنظیم تدریجی است. کاهش ورود مهاجران و دانشجویان به معنای کاهش تقاضا در برخی بازارهای اجاره است، در حالی که عرضه همچنان ادامه دارد. نرخ خالی بودن واحدهای اجارهای افزایش یافته و رشد اجارهبها در برخی مناطق متوقف یا معکوس شده است. برای مستأجران این تغییر میتواند به معنای فشار کمتر باشد، اما برای سازندگان و سرمایهگذاران، نشانهای از ریسک و کاهش بازدهی است. برخی پروژههای بزرگ مسکونی حتی پیش از آغاز ساخت لغو شدهاند، زیرا پیشفروشها به حد کافی نرسیده است.
آنچه در حال وقوع است، صرفاً تغییر سیاست مهاجرتی نیست؛ بلکه یک بازتنظیم ساختاری در کل اقتصاد جمعیتی کشور است. برنامهریزی شهری، آموزش، مسکن و حتی بازار کار، همگی به پیشبینیهای جمعیتی وابستهاند. وقتی این پیشبینیها ناگهان تغییر میکنند، کل سیستم دچار اختلال میشود.
جمعیت کانادا به سرعت در حال پیر شدن است و بدون ورود نیروی کار جوان، نسبت سالمندان به جمعیت فعال افزایش خواهد یافت. این روند فشار سنگینی بر سیستم درمانی، صندوقهای بازنشستگی و بازار کار وارد میکند.
در نهایت، کانادا اکنون در نقطهای ایستاده که باید میان دو واقعیت دشوار تعادل برقرار کند: نیاز به مهاجرت برای حفظ پویایی اقتصادی، و محدودیت ظرفیت اجتماعی و زیرساختی برای پذیرش رشد سریع.






