مقالاتمقالات اجتماعی

کلاهبرداری از طریق اپلیکیشن دوستیابی

در دوران قرنطینه به آستانه 40 سالگی رسیدم و تصمیم گرفتم بعد از 8 سال تنهایی، یک رابطه جدید را تجربه کنم.

دوستانم مرا تشویق کردند که از چند برنامه دوستیابی، خصوصا برنامه Asian Date که مخصوص آسیایی هاست، استفاده کنم.

تنها چیزی که می ‌خواستم یک زن سیک بود که بتوانم با او زندگی کنم، ازدواج کنم و بچه‌ دار شوم. بالاخره بعد از جستجوهای بسیار، با خانمی آشنا شدم که برای من گزینه مناسبی بود. او از جامعه سیک بود، گوشت نمی خورد و به نظر می ‌رسید که علایق مشابهی با من دارد. عکسش ساده بود و زیبا به نظر می رسید. من از این به بعد او را سندی می نامم.

او در سنگاپور زندگی می ‌کرد و من در بریتانیا. این بدان معنی است که ما هزاران مایل با هم فاصله داشتیم، با این وجود تصمیم گرفتم بیشتر با او آشنا شوم.

به نظر می رسید که آرام و قرارم را از دست داده ام، چون بلافاصله به او پیام دادم و از او پرسیدم که در یک مرد به دنبال چه ویژگی هایی می گردد. این سوال باعث آشنایی بیشتر ما شد، شماره هایمان را با هم رد و بدل کردیم و هر روز با همدیگر صحبت می کردیم.

من قبل از این خسته و مستاصل شده بودم، زیرا احساس می کردم زنان مغرور بریتانیایی فقط می خواهند وقت مرا تلف کنند و هیچ علاقه ای به من ندارند. اما این آشنایی باعث شد که دید من نسبت به زنان عوض شود و احساس کنم بلیت بخت آزمایی برنده شده ام. 

ما روزانه به یکدیگر پیام می دادیم. او آرام و مهربان بود و همیشه تلاش می ‌کرد تا با من تماس بگیرد و در کنار من باشد. احساس می کردم که او همسری عالی برای من خواهد شد.

وقتی تصمیم گرفتم در برنامه های دوستیابی ثبت نام کنم، هرگز انتظار چنین چیزی را نداشتم، اما در عرض چند ماه عاشق شدم. به او گفتم چه احساسی دارم و او هم در پاسخ گفت که همین احساس را دارد.

از آنجایی که فرد ساده ای هستم، نسبت به علائم هشداردهنده بی توجه بودم و متاسفانه زمانی به خودم آمدم که دیگر دیر شده بود.

ما عمدتا از واتساپ برای برقراری ارتباط استفاده می‌ کردیم و هر بار که می ‌خواستم تماس ویدیویی داشته باشیم، او بهانه ‌ای می ‌آورد؛ او در بیشتر اوقات خانواده بزرگش را بهانه می کرد.

از آنجایی که از نظر فرهنگی او را درک می کردم، سعی می کردم در این گونه مواقع به او سخت نگیرم. چرا که او نیز مانند من قبلا روابط شکست خورده ای را تجربه کرده بود.

ما به صحبت ادامه دادیم و در طول آن مدت، او من را متقاعد کرد که برای زندگی با خانواده من به بریتانیا نقل مکان خواهد کرد. ما توافق کردیم که این اتفاق در یک سال آینده رخ بدهد. او به من گفت که باید امتحان هایش را به اتمام برساند، زیرا در حال تحصیل وکالت است.

به خانواده ام گفتم که با شخصی به صورت آنلاین آشنا شده ام و می خواهم با او ازدواج کنم. آنها چون او را نمی شناختند، چندان از حرف من استقبال نکردند.

بعد از دو ماه رد و بدل کردن پیام ها، او از من تقاضای 5 هزار پوند پول کرد تا بتواند قبوضش را بپردازد.

من به هیچ چیز مشکوک نشدم، زیرا احساس می کردم می توانم به او اعتماد کنم؛ حتی خوشحال بودم که به او کمک کنم.

چند هفته بعد او به من گفت به دلیل بیماری قلبی بیمار شده است. وحشت کردم، نگران بودم که مبادا او را از دست بدهم. باز هم او از من برای پرداخت هزینه های بیمارستان پول خواست و من هم بی هیچ تاملی، هزار پوند برای او پول فرستادم.

چند ماه گذشت و او گفت همچنان در حال انجام آزمایش های پزشکی است و هنوز ریشه مشکل او شناسایی نشده است. هر بار که به من می گفت باید دوباره به بیمارستان برود، من برایش صدها پوند پول می فرستادم. 

بعد از برگشت از بیمارستان، به من گفت به دلیل مشکل روانی یکی از اعضای خانواده اش، به پول نیاز دارد.

با وجود تمام اینها، من روز به روز عاشق تر می شدم و دیگر نمی توانستم دوری او را تحمل کنم. به همین دلیل علی رغم محدودیت های کووید-19، بلیت هواپیما گرفتم و راهی سنگاپور شدم. 

انتظار داشتم که وقتی از هواپیما پیاده می شوم، همسر آینده ام را در آغوش بکشم. اما وقتی از ورودی ها خارج شدم، نتوانستم کسی را ببینم. به سندی پیام دادم و بالاخره پس از 5 ساعت انتظار، خسته و ناامید شدم.

شوکه شده بودم، چطور می توانستم اینقدر احمق باشم؟ به نصیحت های پدر و مادرم فکر می کردم و فقط حسرت می خوردم.

علاوه بر اینکه موفق نشدم با کسی ملاقات کنم، مدتی مجبور شدم برای قرنطینه در سنگاپور بمانم، که بسیار دردناک و از نظر روانی خسته کننده بود.

پس از 14 روز اقامت در هتل، تصمیم گرفتم چند روز دیگر در سنگاپور بمانم و از زیبایی هایی این کشور لذت ببرم.

دیگر کاملا مطمئن بودم، آن دختری که در عکس ها دیده ام، آن کسی نبود که من با او تماس داشتم. او را به پلیس سنگاپور گزارش دادم، اما آنها نتواستند کار زیادی برای من انجام دهند.

این اتفاق باعث شد که علاوه بر بازیچه شدن احساساتم، 20 هزار پوند از دست بدهم. در سال 2021 سرانجام از طریق یک برنامه دوستیابی دیگر با یک خانم دیگر آشنا شدم که در کانادا سکونت دارد. با این وجود تصمیم گرفته ام تا زمانی که واقعا او را از نزدیک نبینم، عاشقش نشوم. 

توصیه من به دیگران این است که تجربه من را تکرار نکنند و تا زمانی که از طریق تماس ویدیویی از وجود آن فرد مطمئن نشده اند، به او اعتماد نکنند و از همه مهم تر، به او پول ندهند!

 

 

 

منبع خبــــــر

 

 


نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock را متوقف کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید