چرا صنعت رستوران و سرگرمی کانادا زمین میخورد، ایرانیان کجای این معادلهاند؟

یادداشت هفته به قلم: شاکه آیوازیان – صنعت سرگرمی در کانادا روی کاغذ هنوز پرزرق و برق است. آمارها از رشد درآمدها، هجوم مخاطبان به رویدادهای زنده و میلیاردها دلار گردش مالی سخن میگویند. اما پشت این تصویر براق، واقعیتی متناقض پنهان شده است.
پیشبینی خروج چهار هزار رستوران دیگر از چرخه کسب و کار در سال 2026، تنها یک عدد هشداردهنده نیست؛ نشانه فروپاشی تدریجی بخشی از اقتصاد شهری کاناداست که سالها بر پایه تفریح و زندگی اجتماعی ایستاده بود. وقتی میدانیم که تنها در یک سال گذشته هفت هزار رستوران تعطیل شدهاند، دیگر نمیتوان این بحران را مقطعی یا گذرا دانست. این روند، به ویژه برای رستورانها و فضاهای سرگرمی متعلق به مهاجران، از جمله ایرانیان کانادا، معنایی عمیقتر و پیچیدهتر دارد.
بسیاری از رستورانها، سالنهای اجرا و کسبوکارهای فرهنگی با کاهش حاشیه سود، فشار هزینهها، تورم، گرانی و ناپایداری بیسابقه دست و پنجه نرم میکنند. برای ایرانیان صاحب کسبوکار در کانادا، این بحران تنها اقتصادی نیست. شکافهای اجتماعی و اختلاف نظرهای سیاسی در مورد وقایع امروز ایران نیز به عاملی تعیینکننده در بقا یا سقوط تبدیل شدهاند.
نخست باید از اقتصاد شروع کرد. افزایش نرخ بهره، هزینه اجاره، گرانی مواد اولیه، دستمزد و بیمه، نفس صنعت رستوران را بریده است. هزینه تولید هر برنامه به شکل سرسامآوری بالا رفته است. کمبود نیروی کار، الزامهای امنیتی سختگیرانهتر، تجهیزات فنی گران و بیمههای لغو برنامه و مسئولیت مدنی، حاشیه سود را به حداقل رساندهاند. وقتی هزینه های زندگی بالا می روند، مصرفکننده محتاطتر میشود و اولین چیزی که حذف میکند تفریح اختیاری است. این چرخه، بسیاری از کسبوکارها را به نقطهای رسانده که یک لغو برنامه یا یک موج هوای نامساعد میتواند کل سال مالی را نابود کند.
در کنار این فشارها، حمایتهای دولتی و شهری که زمانی نقش ضربهگیر داشتند، کوچکتر شدهاند. کمکهای شهرداریها، اسپانسرهای شرکتی و بودجههای فرهنگی کاهش یافته و ریسک لغو برنامهها بالا رفته است. تغییرات اقلیمی نیز به متغیری تازه اما بسیار واقعی تبدیل شده است. نتیجه ساده است. هزینهها ثابت نمیمانند، اما درآمدها ناپایدارتر از همیشه شدهاند.
برای ایرانیان کانادا، این بحران اقتصادی با لایهای سیاسی پیچیدهتر میشود. بسیاری از رستورانها و فضاهای فرهنگی ایرانی نه فقط محل کسب درآمد، بلکه محل گردهمایی اجتماعی و هویتیاند. همین ویژگی، آنها را به میدان مناقشههای سیاسی تبدیل میکند. اختلاف نظر درباره سیاستهای مربوط به ایران، تحریمها، روابط بینالملل یا حتی موضعگیری یا بهتر بگوییم عدم موضعگیری برخی کسب و کارها درباره خیزش ملی ایرانیان، مستقیما به رفتار مشتریان گره میخورد. یک پست در شبکههای اجتماعی میتواند بخشی از جامعه را جذب و بخشی دیگر را برای همیشه دور کند.
در شرایطی که بازار کوچکتر شده، این قطبی شدن هزینهبر است. رستورانی که ناخواسته یا آگاهانه برچسب سیاسی میخورد، ممکن است حمایت بخشی از جامعه ایرانی را از دست بدهد. این وضعیت برای کسبوکارهای سرگرمی شدیدتر است. کنسرتها، برنامههای هنری به سرعت سیاسی تفسیر میشوند و هر تصمیم اجرایی میتواند به تحریم مخاطبان یا فشارهای بیرونی منجر شود.
عامل دیگر، خستگی نیروی انسانی است. کارکنان این صنایع با دستمزدهای نه چندان بالا، شیفتهای طولانی و فشار روانی زیاد کار میکنند. مهاجران، از جمله بسیاری از ایرانیان، بیشتر در معرض این فرسودگیاند. وقتی استرس اقتصادی با تنشهای سیاسی و اجتماعی ترکیب میشود، حفظ نیروی کار وفادار دشوارتر از همیشه میشود. این همان نقطهای است که بسیاری از کسبوکارها فرو میریزند، نه به دلیل نبود مشتری، بلکه به دلیل ناتوانی در اداره پایدار.
کلام آخر:
برای کسبوکارهای ایرانی، شاید مهمترین تصمیم این باشد که آیا میخواهند نقش تریبون سیاسی را بپذیرند یا آگاهانه خود را به عنوان فضای فرهنگی و تجاری بیطرف معرفی کنند. هر دو انتخاب هزینه دارد، اما انتخاب نکردن، پرهزینهتر است.








