مقالاتمقالات اجتماعی

هشدارهای خانمی که سرطان در عرض دوازده هفته جان پدرش را گرفت

به قلم نیکولا آلن – تابستان 2020 پدرم خبر تلخی برایم داشت. او به من گفت که بر اساس تشخیص پزشکان به سرطان لوزالمعده مرحله 4 مبتلا شده که به کبد و غدد لنفاوی او نیز سرایت کرده است.

متاسفانه پدرم 12 هفته بعد در سن 67 سالگی درگذشت.

پدرم کلایو، فوق العاده خوش اندام و سالم بود. او عادت داشت خودش سبزیجات بکارد و به پیاده روی علاقه زیادی داشت.

نتایج چکاپ سلامتی او در تابستان 2019 نشان داد که فقط در مرز دیابت است. پدرم لاغر بود، مشروب نمی نوشید و سیگار مصرف نمی کرد. 

پزشک بعد از بررسی چکاپ پدرم گفت که مشکل خاصی ندارد و بهتر است برود و از دوران بازنشستگی اش لذت ببرد. 

نزدیک کریسمس کمردرد پدرم شروع شد. 

در حال حاضر اگر کسی به طور ناگهانی به دیابت و کمردرد مبتلا شود، من فورا از او می خواهم که لوزالمعده خود را بررسی کند، زیرا اکنون می دانم که آنها علائم هشداردهنده سرطان پانکراس یا لوزالمعده هستند.

متاسفانه من آن موقع این را نمی دانستم و پزشکان نیز نسبت به آن بی توجه بودند. 

سرانجام در جولای 2020 پدرم تحت آزمایش خون قرار گرفت. نتایج آزمایش نگران کننده بود و درنهایت آزمایش های بیشتر منجر به این نتیجه تلخ شد. 

پدرم با وجود اینکه در ظاهر بسیار شجاع بود، اما با شنیدن این خبر کمرش خم شد؛ من و خواهرانم همگی فرزند داریم و او دیگر مطمئن شده بود که بزرگ شدن نوه هایش را نخواهد دید. 

از آنجایی که پدرم در وضعیت جسمی مناسبی قرار داشت، کاندیدای شیمی درمانی شد، اما قبل از شروع روند درمان باید به یک متخصص سرطان مراجعه می کرد. 

متاسفانه 5 هفته طول کشید تا پدرم بتواند با آنکولوژیست ملاقات کند. هنوز هم ما نمی دانیم که چرا اینقدر طول کشید، گویا آنکولوژیست بخشی از آن زمان را در تعطیلات بود.

در نهایت پزشک به پدرم گفت که در صورت انجام شیمی درمانی 6 تا 12 ماه دیگر زنده می ماند و بدون آن 3 تا 6 ماه. پدرم خواست فورا روند شیمی درمانی را شروع کند. 

با این وجود دو هفته بعد، او همچنان منتظر بود. 

همه ما در یک جهنم محض زندگی می کردیم، زیرا می دانستیم که وضعیت پدرم روز به روز بدتر می شود. پدرم دیگر نمی توانست به درستی راه برود، پایین رفتن از پله برایش سخت بود، خیلی زود دیگر نتوانست رانندگی کند و حتی غذا خوردن هم برایش سخت شد. 

همه ما تصمیم گرفتیم به خانه پدر و مادرمان نقل مکان کنیم تا شاید بتوانیم کاری انجام دهیم. اما بی فایده بود. همه ما می دانستیم که زمان برعلیه ما حرکت می کند. 

بالاخره در سپتامبر 2020، آزمایش خون قبل از شیمی درمانی انجام شد. گویا پزشکان بر اساس نتایج آزمایش به این نتیجه رسیده بودند که پدرم عفونت دارد، به همین دلیل او را بستری کردند تا قبل از شروع روند درمان، این مشکل را حل کنند. 

پدرم 4 روز را در بیمارستان گذراند، در حالی که قبلا اصلا به او گفته نشده بود که عفونت دارد. 

متاسفانه پدرم به جایی رسید که سرطان تمام بدنش را گرفت و دیگر توان تحمل شیمی درمانی را نداشت؛ خیلی زود فهمدیم که پدرم دیگر قرار نبود کریسمس را ببیند.

در اتومبیل در راه خانه، من و بابا در مورد تشییع جنازه او صحبت کردیم. پدرم می خواست قبل از مرگش، حتی این مشکل را هم حل کند.

پدرم در این مسیر تلخ تمام توصیه های لازم را در مورد مراسم بزرگداشتش به ما کرد. من گیج و منگ شده بودم، فقط گوش می دادم و سر تکان می دادم؛ اصلا نمی توانستم باور کنم که با پدرم درباره چنین موضوعی صحبت می کنیم. مادرم که در کنار ما نشسته بود فقط با صدای بلند گریه می کرد. 

وضعیت پدرم خیلی زود بدتر شد. یک شب در ماه اکتبر مادرم از من خواست که بروم و او را برای شام بیاورم؛ 20 دقیقه طول کشید تا بتوانم پدرم را از پله ها پایین بیاورم. 

پدرم واقعا در عذاب بود و هیچ کس نمی توانست کاری برای او انجام دهد. 

مجبور شدیم دوباره پدرم را با آمبولانس به بیمارستان ببریم. در آنجا متوجه شدیم که تومور کلیه های او را مسدود کرده است و دیگر بدنش توانایی جذب مورفین را ندارد و به همین دلیل درد بسیار زیادی دارد. 

کارکنان بیمارستان می خواستند او به یک آسایشگاه برود اما پدرم به دلیل محدودیت های کووید-19 راضی به این کار نشد. بالاخره توانستیم با استفاده از امکاناتی که موسسه خیریه سرطان پانکراس انگلستان در اختیارمان قرار داد، پدرم را به خانه بیاوریم. 

متاسفانه پدرم در روزهای آخر زجر زیادی کشید و من و خواهرم شبانه روز شاهد این رنج ها بودیم. بالاخره یک روز سخت پدرم تسلیم سرطان شد و در حالی که دست هایش در دستان من بود، با این دنیا وداع کرد. 

حالا که مدتی از این اتفاق تلخ گذشته، من می خواهم به نوبه خودم در این زمینه آگاهی رسانی کنم. زیرا متاسفانه بر اساس آمارها 70 درصد مبتلایان به سرطان پانکراس هرگز تحت درمان قرار نمی گیرند و 50 درصد از آنها در عرض 3 ماه پس از تشخیص، جان خود را از دست می دهند. 

برخی علائم هشداردهنده سرطان پانکراس که من عاجزانه می خواهم به آنها توجه کنید، عبارتند از:

  • زردی
  • خارش پوست
  • ادرار یا مدفوع تیره
  • کاهش وزن ناخواسته
  • از دست دادن اشتها
  • خستگی
  • و تب و لرز

امیدوارم دیگر هیچ کس مانند پدرم اینقدر زود درگیر دیو سرطان نشود!

 

/

منبع خبــــــر

 

 


نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock را متوقف کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید