فرزندپروری ملایم زیر سؤال رفت؛ آیا زیادی به کودکان حق میدهیم؟

در سالهای اخیر، «فرزندپروری ملایم» یا gentle parenting به یکی از محبوبترین رویکردهای تربیتی تبدیل شده است؛ روشی که بر همدلی، احترام به احساسات کودک و پرهیز از تنبیههای سخت تأکید دارد. اما آیا ممکن است همین رویکرد، در برخی خانوادهها بیش از حد پیش رفته باشد؟ یک روانپزشک کودک و استاد دانشگاه مکمستر معتقد است مشکل اصلی نه در اصل فرزندپروری ملایم، بلکه در برداشت افراطی از آن است.
نمونه بحثبرانگیز اخیر، ماجرای کودکی بود که به دلیل امتناع از نشستن روی صندلی و بستن کمربند ایمنی، باعث تأخیر در پرواز شد. آیا والدین باید احساسات او را بپذیرند و با او مذاکره کنند یا در چنین موقعیتی باید قاطعانه دستور بدهند؟ پاسخ متخصصان این است: هر دو، اما در جای درست.
فرزندپروری ملایم واقعی به معنای اجازه دادن به کودک برای انجام هر کاری نیست. این روش در حقیقت ترکیبی از گرمای عاطفی و مرزهای روشن و ثابت است؛ همان تعادلی که در پژوهشهای چند دههای درباره «فرزندپروری مقتدرانه» بهترین نتایج را برای رشد عاطفی، اجتماعی و شناختی کودکان نشان داده است.
کودک باید بداند که احساس ترس، خشم یا ناامیدی او قابل پذیرش است، اما هر رفتاری قابل قبول نیست.
یکی از مفاهیم کلیدی در این رویکرد، «همتنظیمی» است. مغز و سیستم عصبی کودک هنوز بهطور کامل رشد نکرده و هنگام خشم یا گریه شدید، الزاماً نمیتواند خودش را آرام کند. در چنین لحظاتی، والد باید ابتدا خودش آرام بماند و سپس به کودک کمک کند به تعادل برگردد.
مشکل زمانی آغاز میشود که والدین، از ترس آسیب زدن به احساسات کودک، هر قانون و محدودیتی را به مذاکره تبدیل کنند. برخی کارشناسان این وضعیت را دیگر «فرزندپروری ملایم» نمیدانند، بلکه آن را حرکت به سوی فرزندپروری سهلگیرانه مینامند.
هدف تربیت سالم، کودکی است که نه همیشه حرفش را به کرسی مینشاند و نه کودکی که از والدین میترسد. کودک به بزرگسالی نیاز دارد که هم احساساتش را جدی بگیرد و هم وقتی لازم است، قاطعانه مرز تعیین کند.







