مقالاتمقالات اجتماعی

فراماسونری چگونه تاریخ معاصر ایران را تحت تاثیر قرار داد؟

انقلاب روشنفکری، که متاثر از اندیشه های روشنفکران اروپایی بود، پایه های جنبش سیاسی را بنیان نهاد که به تدوین نخستین قانون اساسی در ایران و تشکیل نخستین پارلمان کشور در سال 1906 انجامید. چگونگی نفوذ و اثرگذاری اندیشه های روشنفکران غربی و چهره های روشنفکر اروپا در ایران آن زمان و در غیاب صنعت چاپ، مساله ای است که ذهن تاریخدانان را به خود مشغول کرده است. 

به روایت علی انصاری در وبسایت اسپکتیتور، سال 1835 سه شاهزاده ایرانی در سفر به لندن از پیشرفت های بسیار و متنوع  انگلستان– از جمله ساخت تونل تیمز که شگفتی مهندسی به شمار می آید- دیدن کردند.

در این سفر درباره سیستم سیاسی و کارکرد آن در اروپا توضیحاتی گنگ و مبهم داده شد. شگفتی این افراد از شنیدن مفاهیم و تعاریف آزادی در بریتانیا، در کتاب خاطرات سفر آن ها به رشته تحریر در آمده است. 

این سه شاهزاده اولین و آخرین افرادی نبودند که به جرگه فراماسون ها پیوستند- پیش از آن ها سفرای ایرانی در فرانسه و بریتانیا در سال های 1807 و 1809 به عضویت در گروه فراماسون ها درآمده بودند. در قرن نوزدهم مسافران ایرانی به اروپا و بریتانیا و همچنین جرگه های نوظهور طبقه روشنفکران جامعه به لژهای فراماسونری اسکاتلندی و انگلیسی می پیوستند. از جمله دلایل جذابیت فرهنگ فراماسونری برای ایرانیان آن زمان می توان به مفاهیم پذیرفته شدن و دسترسی اشاره کرد. این افراد در نتیجه عضویت در لژهای فراماسونری می توانستند به گروه های روشنفکری بین المللی پیوسته و به تفکرات رادیکال حزب “ویگ” انگلستان- ایده هایی ترقی خواه و شمایل شکن- دسترسی پیدا کنند. عضویت تمامی رهبران سیاسی که در انقلاب مشروطه سال 1906 ایران نقش داشتند در لژ فراماسونری بیداری ایرانیان واقع در تهران بر کسی پوشیده نیست. 

به باور اصلاح طلبان ایرانی، سیستم سیاسی و زمامداری کشور- و نه شکست های درونی – باعث شکل گیری قیام بزرگ ایرانیان و نهضت بیداری شد. در این بین چهره های سرشناس روشنفکری بریتانیا اگرچه خود به مخالفت با تفکرات خرافی می پرداختند، با این حال این افراد به شدت فراماسون های اروپایی به مخالفت به باورهای مذهبی نپرداختند. به دلیل پذیرش باورهای مذهبی از سوی لژهای اسکاتلندی و انگلیسی، این لژها مورد پذیرش ایرانیان قرار گرفت. 

بررسی موشکافانه و دقیق حقایق تاریخی از جمله مشکلاتی است که تاریخدانانی که به بررسی نقش فراماسون های قرن های هجده و نوزده میلادی و همچنین دیگر جوامع و احزابی که در آن زمان برای ایجاد تغییرات تلاش می کردند با آن دست و پنجه نرم می کنند.

از جمله حقایقی که بررسی صحت آن با مشکل روبروست عضویت دقیق اعضای فراماسون در ایران است. بیشتر اعضای گروه های فراماسونری معتقدند احتیاط شرط عقل است؛ این باور با پارانویای جنگ که بخش اعظمی از سیاست قرن بیستم ایران را تشکیل می دهد قوت گرفت. با گذشت زمان روحانیون به مخالفت با تفکرات فراماسونری پرداخته و این مکتب را متاثر از فرهنگ ارتداد غربی دانستند و همین امر باعث شد تفکرات فراماسونری در جامعه رنگ ببازد.

فرهنگ فراماسونری پس از سال های 1940 به تدریج کمرنگ و کمرنگ تر شد. با دیده تردید به آن نگریسته شد و سرانجام پس از انقلاب 1979 در ایران به طور کل ممنوع اعلام شد. 

جمال الدین افغانی (سید جمال الدین اسدآبادی1839-97) روحانی و فعال سیاسی برجسته و از اعضای سرشناس لژ فراماسونری، اتهام ارتداد وارده به تفکرات فراماسونری را رد کرد. افغانی، علیرغم نام مستعاری که برای خود برگزید، مسلمان شیعه ای بود که در ایران بزرگ شد و به تحصیل پرداخت. او اندیشمندی سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلامی بود؛ افغانی طرفدار نهضت بیداری جهان اسلام و رهایی از طوق امپریالیسم و کشورهای طرفدار این نهضت فکری بود. سیدجمال الدین اسدآبادی را باید یکی از شخصیت‌های موثر در انقلاب مشروطه و تاریخ بیداری ایرانیان نیز بدانیم.

او به کشورهای اروپایی، لندن، پاریس و هند (که مستعمره بریتانیا بود) سفر کرد و پس از بررسی تفکرات حاکم بر اروپا، به فکر تدوین قانون اساسی افتاد. او مهم‌ترین و مزمن‌ترین درد جامعه اسلامی را استبداد داخلی و استعمار خارجی تشخیص داد و با این دو به شدت مبارزه کرد. او در نامه ای به زمامدار خودکامه زمان خود نوشت: <دولت مستبد و خودکامه که قانون نوشتاری ندارد را می توان بر تابید؛ اما ظلم و ستم، درنده خویی، بی وجدانی و ستمگری بی وقفه را نمی توان>.

او در ابتدا به عضویت لژ فراماسونری در مصر درآمد، پله های ترقی را پیمود و به مرحله استادی رسید. اما ماسون های زیر دست او که معتقد بودند ماسون ها نباید در هیچ گونه فعالیت سیاسی مشارکت کنند، نتوانستند فعالیت های سیاسی افغانی را برتابند. افغانی به نشانه خشم این لژ را ترک کرد و در صدد تاسیس مکتب فکری خود برآمد؛ تفکرات انتقادی او درباره غرب، طرفداران  او را به وجد می آورد. او از به چالش کشیدن تمایلات و تئوری های نژادپرستانه ابایی نداشت و بارها مخالفت آشکار خود را با انواع عقاید تبعیض آمیز دینی بیان کرده بود. افغانی در پاسخ به فیلسوف فرانسوی ارنست رنان چنین گفت: <نبرد میان تفکر آزاد و تفکرات تبعیض آمیز؛ میان فلسفه و مذهب از زمان آغاز حیات وجود داشته است؛ اما از آن جایی که اکثریت افراد به منطق علاقمند نیستند و دستاوردهای آن بیشتر مورد فهم اقشار خاص و روشنفکران جامعه است  و همچنین از آنجایی که علم با همه زیبایی خود قادر به ایجاد رضایت در میان مردم -مردمی که تشنه کمال طلبی و زندگی در نیمه های تاریک و دور از مذهب هستند- نشده است؛ هراس من برنده شدن تفکرات تبعیض آمیز در این نبرد نابرابر است> از گفته ها و باورهای افغانی می توان دریافت در قرن نوزدهم تفکرات رادیکال روشنفکری تا چه حد به ایران وخاورمیانه نفوذ کرده بود.  

منبع خبــــــر

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید