مقالاتمقالات اجتماعی

سیستم وثیقه و آزادی مشروط، مدیون حمایت از کانادایی هاست

تنها رویکرد مترقیانه وثیقه و آزادی مشروط، دلیل افزایش جرم و جنایت و هرج و مرج مدنی در کانادا نیست. بلکه تمام این سیستم آسان گیر در بروز مسایل اجتماعی مقصر است.

امروزه مسایلی مانند بی خانمانی، اعتیاد، مرگ و میر ناشی از سوء مصرف مواد مخدر و جنگ بین گروه های تبهکار در کانادا، به لطف فعالیت های لیبرال های فدرال بدتر شده اند؛ زیرا مترقیان دولتی که هم شامل سیاستمداران و هم شامل بوروکرات ها می شوند، حاضر نیستند عاملان این جنایت ها را مجازات کنند.

آنها متقاعد شده اند که هدف اصلی سیستم عدالت کیفری، بازپروری مجرمان با حمایت کورکورانه از آنهاست. در واقع این ایده که مجازات باید با جرم مطابقت داشته باشد، تحت الشعاع این تصور قرار گرفته که نژاد و قومیت افراد باعث بروز ناتوانی ‌های سیستماتیکی می شوند که مسبب اصلی عدم پیوستن این دسته از افراد به جامعه هستند. 

به عبارت دیگر بر اساس این رویکرد انجام جنایت هایی مانند دزدی، قاچاق، حملات جانی، تجاوز و غیره توسط مجرمان، تقصیر جامعه است نه خود آنها. به همین دلیل محبوس کردن آنها هیچ گونه توجیهی ندارد.

از این رو به نظر می رسد یک جنایتکار معمولی در کانادا بسیار باهوش تر از یک وزیر «مترقی» کابینه یا استاد جرم ‌شناسی باشد.

زیرا مجرمان به طور غریزی متوجه شده اند که نقض قانون در اینجا تبعات منفی چندانی به دنبال ندارد، بنابراین آنها بر اساس یک سری محاسبات کاملا طبیعی، به این نتیجه می رسند که سود بالقوه ناشی از رفتار مجرمانه آنها بیشتر از عواقبی است که ممکن است دامن آنها را بگیرد.

این تفکر «دو دو تا چهارتایی» به این دلیل رواج پیدا کرده که سیستم وثیقه کانادایی که به «بگیر و رها کن» مصطلح شده است، به جز در شرایط فوق‌العاده، باعث افزایش آمار جرم و جنایت شده است.

زیرا بر اساس این سیستم همه مجرمان باید تا زمان محاکمه ‌شان با قید وثیقه های کم ارزش یا حتی بدون دریافت وثیقه آزاد شوند.

قتل ماه گذشته که در کمین افسر پلیس استان انتاریو گرگ پیرزچالا رخ داد، یک نمونه آشکار در این زمینه است.

همزمان اعلام شد که رندال مکنزی مظنون این حادثه، فرد دیگری به نام کنست را به ضرب گلوله کشته است. به عبارت دیگر مکنزی در هنگام قتل پیرزچالا با قید وثیقه آزاد شده بود و در انتظار دادگاهی برای حمله به یک افسر دیگر OPP بود.

مردم معمولی فورا این ارتباط را متوجه می شوند. مکنزی به صورت مادام العمر از داشتن اسلحه گرم محروم بود، اما دقیقا زمانی که مظنون به قتل یک افسر پلیس بود، یک اسلحه گرم در اختیار داشت. او بر اساس شرایط وثیقه از ارتباط با مجرمان معروف منع شده بود و مجبور بود در محل سکونت خود بماند.

اما سوال این است کدام فرد باهوشی به شخصی مانند مکنزی که دارای سابقه طولانی خشونت است دستور می دهد که در محل سکونت خود بماند و انتظار دارد که او به این دستور پایبند باشد؟ این در حالی است که او بارها و بارها بی احترامی خود به قانون و دادگاه را نشان داده است.

در واقع قاضی باید به مکنزی دستور می داد که تا زمان دادگاه، پشت میله های زندان بماند. غیرنظامیان بی گناه و افسران پلیس در بیشتر مواقع قربانی چنین حمایت هایی از سوی سیستم قضایی کشور از مجرمان می شوند.

اما واقعیت این است که کانادایی های معمولی و قانونمند برای سیستم عدالت کیفری ما اولویت ندارند. درواقع این سیستم هیچ گاه چنین افرادی را به حساب نمی آورد.

تردیدی وجود ندارد که این نظریات باعث بروز آشفتگی و هرج و مرج در جامعه کانادا شده اند، اما سوال این است که آیا زمان تغییر فرا نرسیده است؟ آیا این همه جرم و جنایت نباید سیاستگذاران و دست اندرکاران این حوزه را به خود بیاورد؟ ما که خود را انسان های عاقلی می دانیم چند بار باید از یک سوراخ گزیده شویم

منبع خبــــــر

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید