خانه به عنوان دارایی سرمایهداران؛ فروپاشی رویای خانهدار شدن در کانادا

بحران مسکن در کانادا دیگر صرفاً داستان افزایش قیمتها یا کمبود عرضه نیست؛ بلکه نتیجه یک تغییر عمیق فرهنگی و اقتصادی است. خانه در کانادا از یک نیاز اساسی به یک ابزار سرمایهگذاری تبدیل شد؛ داراییای که قرار بود بازنشستگی را تضمین کند و ثروت بسازد. این نگاه مشترک میان سیاستگذاران، سرمایهگذاران و حتی مالکان عادی، باعث شد مالکیت خانه از یک حق عمومی به یک امتیاز طبقاتی تبدیل شود.
در حال حاضر، میانگین قیمت خانه در کشور به حدود ۶۷۳ هزار دلار رسیده است؛ رقمی که برای خریداران بار اول عملاً غیرقابل دسترس است. برای خرید یک خانه با این قیمت، یک خانوار باید درآمدی بسیار بالاتر از میانگین واقعی کشور داشته باشد. در شهرهای بزرگ مانند تورنتو و ونکوور قیمتهای بیش از یک میلیون دلار در این بازارها استاندارد جدید است. در این شهرها بسیاری از جوانان فقط میتوانند «مستأجر دائمی» باشند، نه مالک آینده.
در این میان، بدهی خانوارها به سطحی بیسابقه رسیده است. نسبت بدهی به درآمد در کانادا از بالاترینها در جهان است. بسیاری از مردم نه به دلیل ولخرجی، بلکه برای ورود به بازار مسکن مجبور به وامهای سنگین شدهاند؛ وامهایی که بر اساس درآمد آینده تنظیم شدهاند، نه درآمد فعلی. این وضعیت، اقتصاد خانوار را به آیندهای نامطمئن گره زده است.
یکی از عوامل اصلی این وضعیت، تبدیل مسکن به ابزار سرمایهگذاری است. بخش قابل توجهی از کاناداییها حداقل یک ملک اضافی دارند و بازار مسکن به شدت با منطق سودآوری مالی گره خورده است. در چنین شرایطی، رشد قیمتها نه یک مشکل، بلکه برای بخشی از جامعه یک منفعت محسوب میشود. همین تضاد منافع باعث شده اصلاحات ساختاری بسیار دشوار شود.
پیامدهای اجتماعی این بحران نیز قابل توجه است. بسیاری از جوانان به دلیل هزینه مسکن، تصمیم به تأخیر در تشکیل خانواده گرفتهاند. این موضوع صرفاً یک انتخاب فردی نیست، بلکه یک تغییر جمعیتی با پیامدهای بلندمدت است. کاهش نرخ باروری، تأخیر در فرزندآوری و کوچک شدن خانوادهها، همگی با بحران مسکن گره خوردهاند.
در پس همه این روندها، یک واقعیت سیاسی مهم قرار دارد: سیستم تصمیمگیری در حوزه مسکن عمدتاً تحت تأثیر مالکان فعلی است، نه خریداران بالقوه آینده.







