مقالاتمقالات پزشکی

تاثیرات روانی مخرب سرطان حتی با وجود درمان آن

من دو بار سرطان سینه داشته ام و هر بار تحت درمان های مختلفی از شیمی درمانی و پرتودرمانی گرفته تا ایمونوتراپی قرار گرفته ام. در نهایت پزشکان اعلام کردند با توجه به نتایج بررسی های پزشکی، هیچ شواهدی از سرطان در بدن من دیده نمی شود، اما هنوز نگران این هستم که بیماری ام دوباره عود کند. 

هر چند در حال حاضر من دیگر سرطان ندارم، اما آسیب های ناشی از این تجربه همچنان با من است. 

به یاد دارم یک بعد از ظهر شرجی در ماه جولای، بدترین روز زندگی ام بود. با یک لیوان نوشیدنی قهوه در دست وارد مطب پزشک شدم. این اولین بار نبود که توده ای در سینه های من تشخیص داده می شد، دو توده قبلی خوش خیم بودند و هر دو با جراحی برداشته شدند. 

متاسفانه این بار متفاوت بود. دکتر وارد اتاق شد و با من به خوش و بش پرداخت. دیری نپایید که این سخنان شیرین، جای خود را به جمله ای دادند که هرگز فراموش نمی کنم. او به من گفت: من هرگز دوست ندارم این جمله را به خانم ها بگویم، تو متاسفانه سرطان سینه داری، بیوپسی هرگز دروغ نمی گوید.

در تابستان 2017 پزشکان به این نتیجه رسیدند که من به سرطان سینه استیج صفر مبتلا شده ام، این بیماری در واقع همان سرطان سینه کارسینوم مجاری شیری درجا است. پزشکان درمان های مختلفی را روی من پیاده کردند و بعد از مدتی بیماری من مهار شد؛ یا بهتر بگویم فکر می کردیم که مهار شده است. 

زمانی که فکر می کردم نبرد من با سرطان به اتمام رسیده است گزارش آسیب شناسی پس از جراحی نشان دادند که سرطان من پیشرفته تر است و به دلیل اینکه زیاد گسترش نیافته قابل شناسایی نبوده است. در آن زمان دو پزشک متخصص تومور و جمعی از آنکولوژیست ها به این نتیجه رسیدند که من به درمان های بیشتری نیاز ندارم.

.

دوباره فکر می کردم سرطانم تمام شده است، اما باز هم اشتباه می کردم. سه سال بعد به دلیل ایمپلنت های سینه هایم به شدت بیمار شدم. زمانی که خودم را برای نمونه برداری آماده می کردم، توده کوچکی را در دیواره قفسه سینه ام احساس کردم. دوباره روند ماموگرافی، سونوگرافی و بیوپسی آغاز شد، زیرا دوباره درگیر سرطان شده بودم. 

این بار برای از بین رفتن سرطان به دو عمل جراحی نیاز داشتم که خوشبختانه هر دو موفقیت آمیز بودند؛ اما من و پزشکانم تصمیم گرفتیم شیمی درمانی، پرتودرمانی و ایمونوتراپی را ادامه دهیم. دو بار تشخیص سرطان در مراحل اولیه واقعا خوش شانسی است. اما تصمیم گرفتم این بار ریسک نکنم، به همین دلیل یک سال درمان طاقت فرسا را تحمل کردم.

مبارزه با سرطان دو بار در یک دوره پنج ساله، واقعا طاقت فرساست. من تصمیم گرفتم در این زمینه الهام بخش دیگران باشم، به همین دلیل تجربیات خودم را در رسانه های اجتماعی با دیگران به اشتراک می گذارم. همه به من می گویند که خیلی شجاع و قوی هستم، در حالی که در این مدت از درون شکستم.

هر چند من در حال حاضر سرطان ندارم، اما هنوز هم با تاثیرات روانی آن دست و پنجه نرم می کنم. من بی وقفه تلاش کرده ام تا آسیب های سرطان را بر جسم و روح خود کمرنگ کنم. من هر روز ورزش می کنم، غذای سالم می خورم، مدیتیشن می کنم و خواب کافی را در اولویت قرار می دهم. در ضمن از طریق شبکه های اجتماعی، زنان را به معاینات مکرر پستان و ماموگرافی منظم تشویق می کنم. 

اما هر کاری بکنم نمی توانم گذشته ای را که تجربه کرده ام فراموش کنم. کوچکترین دردی مرا درگیر یک اضطراب شدید می کند. از خودم می پرسم آیا سرطان من بازگشته است؟ همیشه نگران این هستم که مبادا به اندازه کافی برای جلوگیری از بروز بیماری تلاش نکرده  باشم. 

من معمولا به مردم می گویم که سرطان سینه مانند یک جانور یا یک دزد مزاحم است. تنها کافی است آن را مانند شرورهای فیلم های ابرقهرمانی نابود کنید. سرطان در کمین هر کسی است و این ربطی به تحصیلات یا هیچ چیز دیگری ندارد. 

کسانی که بر سرطان غلبه کرده اند، هرگز نمی توانند مانند دیگران به آن نگاه کنند. زیرا سرطان آسیب های زیادی بر روح و جسم افراد می گذارد. هر چند همه ما در فضایی پرامید زندگی می کنیم، اما هرگز نمی توانیم احتیاط را کنار بگذاریم. 

هر بار که منتظر نتایج سیتی اسکن یا آزمایش های پزشکی می مانم، نفسم در سینه حبس می شود. با خود می گویم: آیا حالم خوب است؟ آیا من در امان هستم؟ آیا کاملا شفا یافته ام، یا اینکه قرار است مجددا بیمار شوم؟ فقط زمان پاسخ این سوالات را خواهد داد؛ تنها کاری که باید بکنم این است که همچنان به مبارزه ادامه بدهم و کاری کنم که امیدم از آسیب هایم قدرتمندتر باشد.

منبع خبــــــر

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید