مقالاتمقالات اجتماعی

از اوگانادا تا کانادا، تبعیدی که مسیر یک کشور را تغییر داد

صدای شلیک گلوله با صدای خرد شدن سنگ ریزه ها زیر چرخ های سنگین کامیون های نظامی در هم آمیخته می شود و بعد از آن سکوتی سنگین همه جا را فرا می گیرد. 

تجربه این لحظات برای سلیم و لیلا احمد به سال های بسیار دور یعنی 50 سال پیش برمی گردد، زمانی که آنها هنوز در اوگاندا زندگی می کردند. در آن دوران عایدی امین دیکتاتور اوگاندا بر این کشور حکومت می کرد. او قصد داشت کشوری خالص تشکیل دهد. از دید او تنها شهروندانی که مانند او سیاه پوست بودند می توانستند در این کشور جدید زندگی کنند و دیگر نژادها باید تبعید می‌شدند.

احمد جزو اوگاندی هایی آسیایی تباری بود که در سال ۱۹۷۲ از این کشور آفریقایی اخراج شد. او به یاد می آورد که مجبور شد تنها در عرض ۹۰ روز خانه، کسب و کار و کشورش را ترک کند و به دیار غربت برود. 

در آن زمان تنها یک سال از ازدواج سلیم و لیلا گذشته بود و سلیم واقعا نمی توانست این شرایط را باور کند.

سلیم با یادآوری آن روزها می گوید: وقتی همه رفتند، ما فکر نمی‌کردیم مجبور شویم برویم. فکر می کردیم شرایط خوب می شود و می توانیم در کشور خودمان بمانیم.

سلیم، عایدی امین را به خوبی می‌شناخت، او قبلا مشتری مغازه سلیم بود. سلیم به یاد می‌آورد که حتی در جشن حکمرانی امین نیز شرکت کرده است؛ او می گوید: هرگز فکر نمی کردم او، من و اعضای خانواده ام را از کشورمان اخراج کند.

سلیم اخیرا در یک مصاحبه گفته بود: خونم به جوش آمد، شخصا فکر می کردم که همه چیز موقتی است، خیلی زود همه چیز تغییر می‌کند و من دوباره به کشورم برمی گردم؛ اما هرگز چنین نشد.

او حتی با این امید یک بلیط رفت و برگشت خرید، اما هرگز نتوانست از آن استفاده کند.

لیلا غرق در خاطرات به ۵۰ سال پیش باز می گردد. زمانی که او و همسرش برای اولین بار به ونکوور کانادا آمدند، آنها جزء جمعیت 7 هزار نفری اوگاندایی های آسیایی تباری بودند که برای اولین بار در کانادا ساکن شدند.

در آن زمان بخش زیادی از اقلیت‌های اوگاندا پس از اخراج از این کشور به کانادا آمدند؛ سیک ها، اسماعیلی ها و پاکستانی ها تنها بخشی از افرادی بودند که از خشونت های ارتش امین فرار کردند و به کانادا آمدند.

دلیل مهاجرت اسماعیلی ها مانند لیلا به کانادا، تبعیت آنها از رهبر معنوی خود یعنی آقاخان بود و از آنجایی که آقا خان رابطه خوبی با نخست وزیر وقت کانادا یعنی پیر ترودو داشت، بخش زیادی از مریدان او به این کشور مهاجرت کردند. 

لیلا و همسرش در ۲۴ اکتبر سال ۱۹۷۲ با جیب خالی وارد خاک کانادا شدند.

حال که آنها به عقب بر می گردند از زندگی که ساخته اند بسیار راضی هستند. اما هرگز سختی هایی را که در روزهای اولیه ورود خود به کانادا تجربه کرده اند فراموش نمی کنند. زیرا با وجود اینکه در کشور خود صاحب یک کسب و کار موفق بودند، در آن روزها مجبور بودند سخت ترین کارها را با کمترین حقوق انجام دهند.

لیلا گفت: همزمان مجبور بودم سه کار را با هم انجام دهم تا بتوانم هزینه های زندگی مان را تامین کنم، این در حالی است که همزمان درد اخراج از وطن واقعا مرا آزار می داد.

سلیم گفت: هنوز هم وقتی به یاد آن روزها می‌افتم قلبم به شدت می‌ تپد، زیرا من و لیلا افراد اجتماعی بودیم که دوست داشتیم با دیگران معاشرت کنیم.

اما تنها لیلا و سلیم نیستند که درد اخراج از کشور را چشیده اند، نازنین راحمتولا زمانی که اوگاندا را ترک کرد فقط ۱۷ سال داشت. او به یاد می‌آورد که در عروسی خواهرش به آنها اعلام شد باید کشور را ترک کنند. او در کتابی که درباره تجربیات خود منتشر کرده است، می‌نویسد: من در اوگاندا به دنیا آمده بودم و شهروند آن کشور بودم، اما طبق قوانین امین، بی تابعیت بودم و باید از کشور خارج می شدم.

حال راحمولتا نیز مانند خانواده سلیم بیش از 5 دهه است به همراه خانواده اش در کانادا زندگی می کنند و زندگی جدیدی را در این کشور ساخته اند

او به همراه برادرها، خواهرها، خواهرزاده و برادرزاده هایش در یک خانه بزرگ در ونکوور زندگی می کند. او می گوید هنوز هم به اوگاندا فکر می کند و نمی تواند جایی را که در آن بزرگ شده فراموش کند.

در سال ۱۹۷۲ بسیاری از کشورها در ابتدا سعی کردند از ورود پناهندگان اوگاندایی به کشور خود جلوگیری کنند. اما کانادا نه تنها از هزاران نفر استقبال کرد، بلکه یکی از معدود کشورهایی بود که چندین هواپیما را برای خارج کردن تبعیدی های اوگانادایی، به این کشور ارسال کرد.

منبع خبــــــر

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید